خرید بک لینک

هجدهم شهریور، سالروز شهادت احمدشاه مسعود

شیر دره پنج شیر

هجدهم شهریور –سنبله- ۱۳۸۰ خورشیدی/ منطقه خواجه بهاء الدین/ ولایت تخار/ افغانستان/ تنها دو روز مانده به ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله به برج های دوقلو در آمریکا/ دو عرب كه خودشان را خبرنگار جا زده اند، برای مصاحبه با احمدشاه مسعود وقت گرفته اند. شاید هیچ کس در اردوگاه مسعود نمی داند که در دوربین ویدیویی آن دو چه نهفته است و در سرشان چه می گذرد. همچنین شاید کمتر کسی می داند، که آن دو از یک دیدار مهم می آیند ...

... ملاقات با اسامه بن لادن و ايمن الظواهري و ملا عمر. ... عبدالله عبدالله، مشاور نزديك مسعود می گوید: دوخبرنگار عرب معرفي نامهاي از يك گروه اسلامي در لندن براي عبدالرسول سياف، فرمانده ائتلاف شمال در پنج شير داشتند. معرفينامه ورود دو عرب را به پنج شير تسهيل می کند. آن دو منتظر فرصتي براي گفت و گو با مسعود هستند. آنها 15 پرسش دارند كه هشت تای آن مربوط به بنلادن است. خليلي، از هم رزمان مسعود می گوید: دوربين که شروع به كار كرد، وي ترجمه نخستین پرسش را از مسعود به زبان انگليسي شروع کرد. ... اوضاع در افغانستان چگونه است؟ ... و ناگهان ... دوربين منفجر شد.

زندگینامه

احمد شاه مسعود، فرزند دوست محمد از افسران پليس دردهم سنبله- شهریور- سال 1332 خورشيدی در دهكده جنگلك بازارك پنجشير زاده می شود. در پنج سالگی روانه مكتب شد و تا صنف دوم در مكتب بازارك درس می خواند.

وقتی پدرش به عنوان ژاندارم پليس روانه هرات می شود، او صنف سوم و چهارم را در مكتب هرات می خواند. مسعود آموزش های دينی را نزد امام مسجد جامع هرات فرا می گیرد. زبان مادری اش پارسی است. در کنارش، به زبان پشتو، اردو و فرانسوی هم سخن می گوید و با زبان عربی هم آشناست.

مسعود بعدها در جایی می گوید: برای من شمال و جنوب، فارسی و پشتو مطرح نيست، ما ميتوانيم در خانه مشترك خود به هر زبانی با هم گپ بزنيم.

علاقه اش به ورزش زبانزد است. از فوتبال و والیبال تا اسب سواری و آب بازی و كاراته. دلبستگی اش به شعر اما حکایت دیگری است و مولوی جلال الدين بلخی، سنايي غزنوي، بيدل و حافظ را مي خواند. خودش بعدها می گوید: سروده های حافظ را دوست دارم وآن راهميشه و بار بار ميخوانم. اين اشعار در من اثر دگر گون ساز و الهام بخش دارد. سال 1352 امتحان کنکور می دهد و در رشته انجنيری و مهندسی در انستيتو پل تکنيك كابل پذیرفته می شود. در همين سال به جمعيت اسلامی می پیوندد. در دوران حكومت محمد داود كه مردم او را نزديك با كمونيزم و شوروی می دانند، گلبدین حكمتيار كه مسووليت امور نظامی جمعيت اسلامی را دارد، بر اين باور است كه با ترور می توان به هدف رسید. مسعود اما بيزاری خودش را نسبت به این راه و روش اعلام می کند. مسعود فعاليت های سياسی اش را ادامه می دهد تا اين كه در 1354(1974) قيام مسلحانه پنجشير رخ می دهد. مسعود 22 ساله با همرزمانش در يك الی دو ساعت سراسر پنجشير را در اختیار می گیرند و يك اداره دولتی را خلع سلاح می کنند. حكمتيار هم قول می دهد كه همزمان با قيام پنجشیر، در كابل كودتای نظامی انجام دهد. اما زیر وعده اش می زند. نتیجه این که حرکت مسعود و همراهانش فاش می شود. او بعد از يك ماه مخفیانه دوباره به كابل می آید و از آن جا به پیشاور پاكستان می رود، در حالی که در فهرست سیاه استخبارات پاكستان نیز است. گفته می شود، در همان سال ها حکمتیار به استخبارات پاكستان نزدیک شده بود و رقیبان سياسی اش را از بين می برد. سال 1358 فرا می رسد و ارتش سرخ شوروی به افغانستان تجاوز می کند. مسعود به نورستان و سپس به پنجشیر می رود و جوانان برای نبرد با متجاوزان به او می پیوندند. مسعود اما می خواهد ببیند، عقیده مردم درباره مقاومت چه است. وقتی مسعود به تصميم مردم يقين پيدا می کند، در پنجشير بزرگان را جمع می کند و با یکدیگر درباره مقاومت به تفاهم می رسند. بار ديگر قيام مسلحانه در پنجشير آغاز می شود. قيام 40 روزه به آزادیپنجشير، سالنگ و بوله غين از دست تجاوزگران منجر می شود.

مسعود از پای زخمی می شود. سلاح و مهمات رو به تمام شدن است و شکست در راه. چنین می شود که مسعود با همرزمش -كاكا تاج الدين- به پنجشير باز می گردد. شكست مسعود را به تفكر وا می دارد و او تصميم می گیرد با تاكتيك های جديدی وارد کارزار شود. اين تاكتيك، جنگ چريكی است که از او یکی از بزرگ ترين چهره های جنگ چريكی معاصر می سازد.

رابرت كپلان در كتاب« سربازان راه خدا » در سال 1991 می نویسد: احمد شاه مسعود را بايد در قطار بزرگترين رهبران نهضت های مقاومت در قرن بيستم حساب كرد. مسعود مانند مارشال تيتو ، هوشه مینه و چگوارا دشمن خود را شكست داد. از 1358 تا 1367 هشت بار روس ها به پنجشير حمله می کنند و هر بار هم شكست می خورند. ... در سال 1359 يك سرباز جوان با استفاده از تاريكی، از فاصله سه متری بالای جيپ مسعود آتش می کند و مسعود جان به سلامت می برد. مسعود آن جوان را می گوید: وطندار! دست هايت مي لرزد، خوب نشان زدن را بلد نيستی. ... و سپس او را می بخشد.

روایت روزنامه نگار ایرانی

محمد حسین جعفریان- روزنامه نگار خراسانی- از انگشت شمار مستندسازان جهان است که درباره مسعود فیلم مستند ساخته است. شاید با این تفاوت که او این فرصت را پیدا می کند، برای افزون بر یک ماه- شبانه روز- با مسعود زندگی و نشست و برخاست کند، آن هم در روزگاری که بیش از 90 درصد از خاک افغانستان در دست طالبان است. جعفریان اجازه پیدا می کند از همه کارهای روزمره مسعود تصویربرداری کند و تنها در یک جا باید دوربین اش را خاموش کند؛ وقتی فرمانده با خانواده اش در تاجیکستان تلفنی گپ می زند.

جعفریان روایت های خواندنی درباره شیر دره پنجشیر دارد. او در مصاحبه ای می گوید: روزی در خط مقدم جنگ با طالبان بود و در حالی که عملیات را هدایت میکرد و این که توپخانه کدام قسمت را هدف بگیرد، ناگهان بحث ما درباره شعر کلاسیک و سپید بالا گرفت. او خیلی از شعر سپید و شعر نو خوشش نمیآمد و من برایش نمونههایی از شعرسپید افغانستان را خواندم. او خیلی خوشش آمد. جنگ هم ادامه داشت و او باید عملیات را هدایت میکرد. بعد رفتیم داخل چادر که صبحانه بخوریم. درباره شعر، بحث بالا گرفت. کتاب شعری دست من بود. مسعود می گفت: بچه های ما دارند کلمه های فارسی از یاد می برند. فرمانده ها به من چشم غره می رفتند، اما مسعود بحث را ادامه می داد. مشاوری به نام "ملاقربان" داشت که پیش آمد و گفت: بسیار ببخشید آمر صاحب! حالا گپ عملیات است، نه ادبیات. ... مسعود هم بی درنگ گفت: ملا صاحب! آبروی ما را پیش این مردک جورنالیست ایرانی بردی ... کل این عملیات از خاطر همین ادبیات است.

پیشبینی تاریخی

احمد شاه مسعود، چندین سال پیش در یکی از سخنرانیهای خود گفت: هدف دشمنان ما -در گام نخست افغانستان- و قدم دوم کشورهای آسیای مرکزی، عربی و اروپایی است که میخواهند افکار خودشان را به آنجا صادر کنند.

در سال 1375 خورشیدی، مسعود به غرب دعوت می شود تا در پارلمان اروپا سخنرانی کند. او خطر القاعده و طالبان را به جهان گوشزد می کند اما کجاست گوش شنوا؟ ... بسیاری نمی شنوند و شاید برخی هم نمی خواهند بشنوند.

برچسب: نویسنده: علی امینی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 10:46

صفحه بندی